سائل خرابات
شخصی (و قرآنی اجتماعی ادبی )
امروز صبح دو نفر از مؤمنان اهل علم شهرم را سوار کردم تا جایی نزدیک مقصدشان برسانم و به مقصود برسم.

ناگهان گفتم: دوستان! سخنان رهبری را دنبال میکنید؟! یکیشان فرمود: از اخبار میشنویم. گفتم: کافی نیست. فایده ندارد. مشروحش را باید بخوانید. باید ریز تا درشت مواضع رهبری و مرجع صحبتهایشان را در جریان بود...

ادامه دادم: رهبری در سخنرانی اخیرش (درجمع فرماندهان نیروی هوایی) ریز تا درشت مواضع آقای دکتر را پنبه کرد.

مسافر دیگر ابراز داشت: رهبری در یک جلسه ای (خصوصی) که با سران سه قوه داشت فرمود من سه بار توافق نامه ژنو را خواندم ولی به عنوان یک فقیه و مجتهد حق غنی سازی برای ایران نیافتم!

عرضه داشتم: برادر! نیاز به نقل اینگونه نقل ها از جلسات خصوصی رهبر و سایر سران نیست. شما همین مطالب را در سخنان صریح و علنی رهبری می بینید. اینکه به جای پیگیری سخنان علنی و عمومی دنبال نقل های گوش پسند از جلسات خصوصی و کارگاه بازی باشیم همان کلاهی است که در دولت دهم سرمان کردند. هر کسی از خواص که در یک جلسه خصوصی میرفت و می آمد و یک نقل از رهبری، یک سخن از رئیس جمهور وقت، یک مطلب از فلان مقام امنیتی و ... نقل میکرد و برداشت خودش را به دیگران القا میفرمود.

الآن مینویسم که: بیایید و با پیروی از رهبری و پیگیری سخنان علنی ایشان به صورت روزمره در دام عمارنمایان روزگار نیافتیم و فرزند زمان خویش باشیم.

یادمان نرود که رهبری عزیز در یک سخنرانی از تحلیل های برخی با استناد به جلسات خصوصی و نقل های پشت پرده از ایشان برحذر بودند و برحذر داشتند. اگر خصوصی ای هم باشد، اسمش روش است. خصوصی است و رهبری نگفته تا در کوچه و خیابان پزش را بدهیم.


برچسب‌ها: سخنان رهبری, علنی, خصوصی, تحلیل, عمار
[ چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 9:22 ] [ سائل ] [ ]

ما فرفره نداشتیم. بچه‌های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه‌اش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. ما که فرفره‌دار شدیم، لبخند نشست روی لبهای آقابزرگ گفت: «دیدید می‌شود، می‌توانید!»

از ترس بچه‌های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می‌کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بربخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می‌پیچید.

خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد.... به ادامه مطلب بروید


برچسب‌ها: آمریکا, کدخدا, انرژی هسته ای, روحانی, احمدی نژاد
ادامه مطلب
[ شنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۲ ] [ 10:22 ] [ سائل ] [ ]

امروز برف زیبایی بر زمین نشسته و یادآور روزی دهنده انسانهاست. ریزش روزی از آسمان تنها به دست خداست و ما انسانها به جای شکر خدای رازق و خالق و ایمان به گفته های او، روزی خود را از دست و زبان اغیار میجوئیم، همان اغیاری که روزگاری به نام خدایان دروغین پرستش شده یا واسطه در پرستش آنها میشدند.

از این حرفها بگذریم، یک خبر خوش برای آدمهای دلخوش دارم و آن توزیع «رایگان» سبد کالای دولت برای مستضعفان و کم درآمدان و فقیران و دهکهای پائین و اقشار محروم جامعه است. برای اینکه از تعلق سبد کالا به خود و به عبارتی از فقر و استضعاف خود باخبر شوید کد ملی خود را به سامانه 5000499 پیامک کنید. ضمنا عجله کنید چون فقط تا 15 روز بیشتر توزیع نمیشود. پس اگر به شما تعلق گرفت سریعا به مراکز مربوطه مراجعه کنید و اجناس مرغوب و صادراتی دولت را تحویل بگیرید. مطمئن باشید برنجش، برنج درجه یک مازندران است، روغنش مرغوبترین و مرغش محبوبترین است و خلاصه از دولت إکرام و تکریم بگیرید و هنگام خوردن لذتش را ببرید.

وقتی اجناس غذایی را میخورید، اصلا حس فقر و محرومیت و استضعاف شما را اذیت نکند و با خیال راحت برنج گرم و گوشت نرم را جویده و از گلوی خود پائین بریزید.

به زودی این إکرام بی منت! سراسری خواهد شد و سنت های غلط قبلی جمع آوری!

یارانه ای که بی زحمت به حسابتان واریز میشد و به... قسم که توهین به مردم بود و عین گدا پروری بود با هدف تکریم حقوق شهروندی قطع میشود و از این پس کالای تعیین شده به مقدار تعیین شده در روزهای تعیین شده برای افراد تعیین شده در مراکز از پیش تعیین شده در راستای تکریم شما (فقط محرومین) توزیع میگردد.

اگر دیدید کسی بر ضد این سیاست جدید حرفی زد یا نوشت بدانید یا بیگانه است و نفوذی و یا خائن است و وطن فروش و یا ضد وحدت و همدلی ملی کار میکند.

البته کسانی که ضد سیاست های دولت در سالهای 90 تا 92 گفتند و نوشتند و پرچم دروغ  و ریاکاری و گداپروری را نشانه رفتند عین خدمت بود و انجام وظیفه. اگر چه رسانه های خارجی و داخلی هم در این راستا زحمات بسیاری کشیدند.

سفر استانی اگر در سال 91 کاری پوپولیستی بود ولی همین کارها در سال 92 به لطف مردم و همت خدا و درایت مسئولین ! اقدامی صمیمانه است.

از این حرفها هم بگذریم... مردم عزیزی که با رأی خود غرور آفریدید و موجبات رسیدن کشور به رفاه و عزت را فراهم آوردید متشکریم. از اینکه امروز من میتوانم مرغ ارزان و حتی رایگان بخورم شگفت زده ام. از اینکه امروز ما به ثبات قیمت رسیده ایم و هیچ تورمی نداریم شما را شاکریم. از اینکه امروز به جای حق نقدی مردم، تخم و روغن دستمان داده اند لذت میبریم.

از اینها بالاتر، امروز که به آزادی زنان!  و آزادی زندانیان! و آزادی دینداران! رسیدیم سپاسگذاریم. همه اینها در سایه حاکمیت مطلق رئیس جمهور بر کشور فراهم شده و همین است که هر روز شاهد پیروزی های پی در پی و غرور آفرین دولت هستیم. انصافا کدام دولت و کدام رئیس و وزیر این همه افتخارات در مدت 100 روز کسب کرده اند! ؟ قسم به... معجزه میکنند

ما نیز در کمال شعور و فهم و عزت مندی و درایت از دولتمردان تشکر میکنیم. در پایان لینک خبر توزیع سبد کالایی و نظرات درج شده توسط مردم هوشیار و عزیز را برای دقت در هوشیاری شان می آروم تا علم بیشتری در این زمینه بدست آورید

http://www.irinn.ir/news/38682/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B9-%D8%B3%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF

[ یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 9:22 ] [ سائل ] [ ]

در طول تاریخ انسان ها همیشه، نیازمند به ارتباط با عالم غیب بودند و این چیزی بود که همیشه برای انسان ها وجود داشته است. چرا؟

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید

(این متن پیاده شده سخنان استاد علی صبوحی در مؤسسه آل یس تهران است)


برچسب‌ها: ارتباط با غیب, عالم غیب, جن, رسول, وحی
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۷ بهمن۱۳۹۲ ] [ 7:58 ] [ سائل ] [ ]
جهان نیوز - سرویس فرهنگی: داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر ؛ مهربانیست .

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست .
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید ؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید . تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر . این تکالیف مکمل هم اند ، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من ، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد ، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم ، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود . محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود . من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم ، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم ، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو . من هم مثل تو زن هستم . تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم ، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم . من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم ، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی


برچسب‌ها: حجاب, خانواده, نگاه, ازدواج
[ جمعه ۲۷ دی۱۳۹۲ ] [ 17:36 ] [ سائل ] [ ]

ایشان (منظور عمار در جریان جنگ صفین است) دید یک عده‌‌‌‌اى دچار شبهه شده‌‌‌‌اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى کرد. یکى از حرفهاى او در این سخنرانى این بود که گفت:

این پرچمى که شما در جبهه‌‌‌‌ى مقابل مى‌‌‌‌بینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا دیدم – پرچم بنى امیه – زیر این پرچم، همان کسانى آن روز ایستاده بودند که امروز هم ایستاده اند؛ معاویه و عمروعاص. در جنگ احد، هم معاویه، هم عمروعاص و دیگر سران بنى امیه در مقابل پیغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى‌‌‌‌‌‌امیه بود. گفت: اینهائى که شما مى بینید در زیر این پرچم، آن طرف ایستاده‌‌‌‌اند، همینها زیر همین پرچم در مقابل پیغمبر ایستاده بودند و من این را به چشم خودم دیدم. این طرفى که امیرالمؤمنین هست، همین پرچمى که امروز امیرالمؤمنین دارد – یعنى پرچم بنى‌‌‌‌‌هاشم – آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همین کسانى که امروز زیرش ایستاده‌‌‌‌‌اند، یعنى على‌‌بن‌‌‌ابى‌‌طالب و یارانش، آن روز هم زیر همین پرچم ایستاده بودند. از این علامت بهتر؟ ببینید چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند، در یک جبهه. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند در جبهه‌‌‌‌‌ى دیگر، در جبهه‌‌‌‌‌ى مقابل. فرقش این است که آن روز آنها ادعا میکردند و معترف بودند و افتخار میکردند که کافرند، امروز همانها زیر آن پرچم ادعا میکنند که مسلمند و طرفدار قرآن و پیغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهایند، پرچم هم همان پرچم است. خوب، اینها بصیرت است. اینقدر که ما عرض میکنیم بصیرت بصیرت، یعنى این. (مقام معظم رهبری - ۱۹/۱۰/۸۸)

آنچه که براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، بخصوص جوانها، بخصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسئولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم؛ همه مسئولند. در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور. این، شرط اول: همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم. و من مى‌بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور در روز ۹ دی ثابت کردند،و ثابت میکنند. (مقام معظم رهبری -۶/۱۱/۸۸)


برچسب‌ها: 9 دی, بصیرت, سیاست, عمار, رهبری
[ یکشنبه ۸ دی۱۳۹۲ ] [ 8:48 ] [ سائل ] [ ]

پیش از هر چیز از اینکه دعا فرمودید تا دوباره بنویسم متشکرم

دیروز صبح کلاس رایانه داشتیم

استاد گفت: امنیت اطلاعات و حتی سخت افزار خود را هیچ وقت نمیتوانید صد در صد تأمین کنید. گفت که: به همین دلیل سعی کنید تا هیچگاه اطلاعات خصوصی مثل عکس و فیلم و ... حتی تولید هم نکنید.

استاد رایانه گفت ویروس ها و نرم افزارهای ضد امنیتی بسیاری هستند که به راحتی اطلاعات سالها پیشتان را نیز بازیابی میکنند.

به راحتی اطلاعات رایانه شما را برداشته و برای فرد دیگری میفرستند.

بعد از کلاس با خودم فکر میکردم: چقدر خنده دار است آنهایی که برای روح انسان هیچ آفتی را بر حذر نمی دارند و حتی ویروسی که ضد امنیت روحی آدمی باشد را به رسمیت نمیشناسند! وقتی میگویی: فلان موسیقی برایت خوب نیست. فلان تصویر دلت را آلوده میکند. فلان سخن فکرت را فاسد میسازدو ... در جواب میگویند: چرا شما مخالف آزادی هستی؟ چرا به دنبال محدود کردن انسانهایی؟!

جالب و خنده آور این است که همین انسان، برای سلامت و امنیت رایانه اش دهها محدودیت و نرم افزار امنیت تعبیه کرده است. هر فلشی را به لب تابش نمیزند. هر برنامه ای را نصب و اجرا نمیکند. هر جایی رهایش نمیکند و...

به جسمش هم که میرسد صدها محدودیت ایجاد میکند. هر چیزی را نمیخورد. هر وقتی اقدام به خوردن نمی کند. هر هفته حداقل یکی دوبار حمام میکند و آلودگیها را میزداید. تا نشانه بیماری در خود میبیند به کارشناس درمان مراجعه میکند و...

اما روح و ابدیت انسانها همیشه مظلوم میمانند. به روح که میرسیم، به خودمان که میرسیم، هر محدودیتی محکوم است و ضد آزادی تلقی میشود. سخن کارشناس روح که همان عالمان روحانی و ربانی اند حمل بر تعصب و تحجر میشود و حتی هر کسی مدعی شناخت کامل عوامل سلامت و امنیت روح انسان میشود. حتی یک ویروس برای روح قبول نداریم مگر پندهای محدود کننده! به هبارتی در نظر برخی هر چه که انسان را محدود میکند، ویروس است و ممنوع. مگر نه اینکه برخی از روانشناسان- البته با احترام به روانشناسان ربانی- در توصیه به مراجعین خود میگویند: محدودیت ها را کنار بزن. زندگی کن. لذتها را تجربه کن. از عقده های جنسی و ... راحت شو. روابط انسانی (به واقع جسمانی) را گسترش بده. عادی سازی کن. سخت نگیر و....

در نگاه آنا، پاکی محکوم است. عفت محدودیت است. حجاب حصار است. دین عقده است و...

این نگاه غلط به این مفاهیم والا و نورانی ناشی از جهل و غفلت و انکار پروردگار است. ناشی از بی فکری و هوسرانی است. با خدا بودن عقده نیست. پاک و عفیف بودن محدودیت نیست. وصل شدن به ارزش هاست. پرواز به ملکوت است و خواستن بی نهایت. اقتدار .و عزت و سربلندی است نه بی مایگی و ذلت ناشی از معاصی.

این انسانیت  انسان است، ابدیت اوست، حقیقت ناتمامش است که مغفول و مورد بی مهری و بی اعتنایی ما بنی بشر واقع شده است.



برچسب‌ها: ویروس, رایانه, روح
[ چهارشنبه ۲۰ آذر۱۳۹۲ ] [ 8:36 ] [ سائل ] [ ]

إنا لله و إنا الیه راجعون

پیرمرد جوان، خادم قرآن، دوستم، رفیقم، پدر استادم، حاج مهدی صبوحی طسوجی روز سه شنبه به خاک سپرده شد.

باید بودید و میدید که استاد عزیزم، برای پدر بزرگوارش چه میکرد! بهترین و جانسوزترین تشییع و خاکسپاری را دیروز دیدم.

پسر درون قبر رفت و در تنگنای آن خوابید. با سر و روی خاکی بالا آمد و فریاد زد: مردم، من در این قبر خوابیدم. والله تنگ است. آخر خط اینجاست. بیایید بیدار شویم. کفر و نفاق و شرک را کنار بگذاریم.

و همانجا شروع کرد سوره انشقاق را خواندن و تدبر در این سوره را به مردم رساندن.

از غم پدر حال صحبت و نای نالیدن نداشت. آنقدر لا إله الا الله گفت  و برای اهل بیت ناله زد و مردم و خودش را در کنار قبر و پیکر پدرش موعظه کرد که دهانش خشک و جانش خمیر شده بود.

اما آتشی داشت که فرو نمی نشست. آتشی که قرآن به پا کرده بود...

باید بودید و می دیدید

دلم برای حاج مهدی خیلی تنگ میشود

شادی روحش صلوات


برچسب‌ها: حاج مهدی صبوحی, استاد علی صبوحی, موعظه قبر
[ چهارشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۲ ] [ 8:39 ] [ سائل ] [ ]

داستان زیر از مجموعه آثار استاد مطهری نقل میشود، تا کمی موجبات سرور فراهم گردد:

منبع:  مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏22، ص: 589

آقاى مزيّنى مى‏گفتند: اوايلى بود كه ما در اداره استخدام شده بوديم. ماه رمضان بود. صبح كه به اداره رفتيم، يكى از همكارانم گفت: من اخلاق بدى دارم، وقتى روزه مى‏گيرم خيلى عصبانى مى‏شوم و حال خودم را نمى‏فهمم، ممكن است حرفى بزنم كه شما ناراحت شويد. خلاصه چون روزه هستم و حالم اين‏طور است ببخشيد.

من ديدم بد شرطى مى‏كند، گفتم: اتفاقاً اخلاق من هم همين‏طور است و تازه من بدتر هستم، طورى عصبانى مى‏شوم كه بى‏ اختيار بلند مى‏شوم و مى‏زنم به كلّه كسى.
فكرى كرد و گفت: پس هردو مواظب باشيم و از اين كارها نكنيم.


برچسب‌ها: طنز, ماه مبارک رمضان, خاطره, مطهری
[ شنبه ۲۹ تیر۱۳۹۲ ] [ 17:44 ] [ سائل ] [ ]

یازده پیام انتخابات یازدهم

انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 پیام های زیادی داشت. برای ما و شما و آنها! برای همه سلایق و احزاب، برای عالم و عامی  برای داخل و خارج.

اگر چه بنده به آقای روحانی رأی ندادم و ایشان را اصلح نمیدانستم و نمیدانم ولی خیلی هم از پیروزی ایشان ناراحت نیستم و حتی به قول یکی از دوستان، یک چشمم اشک و چشم دیگرم لبخند دارد و به قول خودم؛ از بسیاری جهات خوب هم شد که ایشان رأی آورد. این خوب و بدها و این اشک و لبخندها را در پیام های زیر میخوانید:

به ادامه مطلب بروید ....


برچسب‌ها: انتخابات یازدهم ریاست جمهوری, پیام های سیاسی
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲ ] [ 1:24 ] [ سائل ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

يادباد آن كه خرابات نشين بودم ومست
وآنچه در مسجدم امروز كم است آنجا بود
خاطرات و خطورات يك معلم و متعلم در رشته و گرايش هاي قرآني و اسلامي. با رويكرد تربيتي و اجتماعي و سیاسی.
امکانات وب
ایران رمان