من آنم که ... من اینم که !
هیچ کس از خودش «بد» تعریف نمی کند! همه ما در ملاقات ها و همنشینی ها و یا شب نشینی هایی که داریم، «خوبی خود» را برای دیگران بازگو می کنیم: اینکه «من» فلان خصوصیت را دارم یا فلان چیز رویّه ام است یا فلا جا فلان کار را کردم و هزار فلان و فلان دیگر به رخ دیگران می کشیم. شاید یک بار هم پیش نیاید که عیب و ایراد و بدی خود را به دیگران بگوئیم. چون اولا لزومی نمی بینیم که عیبمان را دیگران بدانند اگرچه دانستن خوبی هایمان را برای دیگران لازم می دانیم. ثانیا عقلمان را که از دست نداده ایم تا بیجهت و (الکی) چهره موجه و محترم خود را نزد دوست و آشنا تخریب کنیم! اما تعمیر و تزیین چهره خود را جزء زیرکی های عقلانی خود می دانیم!
نکته جالب تر اینکه آن بسیار بدی ها و عیوب که داریم و از دیگران می پوشانیمشان ، اموری قطعی هستند. یعنی حتما داریم. اما آن بسیار خوبی هایی که به رخ دیگران کشانده و در گوش این و آن می خوانیم، اموری احتمالی هستند. یعنی معلوم نیست که واقعا ما دارای چنین و چنان اوصاف خوبی باشیم یا نه!
البته باید اعتراف کنم که خود بنده از این دست افراد هستم و فکر می کنم که این خودستایی و ریا و خود بزرگ بینی از صفاتی است که حسابی از آدم سلب توفیق کرده و او را محکم بر زمین می زند. بسیار می شد که از خوبی های نداشته خود برای دیگران می گفتم و اکنون از آن بیانات، پشیمان و ناراحت و تائبم ...
رفتار ما آدمها در ظاهر با سیرتمان تقریبا شبیه همان رفتاریست که با صورتمان می کنیم. صورت خود را «شسته رفته» و زیبا جلوه می دهیم اگرچه زیر آن پوست رنگین و زیبا، دهها درد و مرض و مشکلات جسمی روانی، خوابیده باشد!
این مساله در زن و مرد مشترک است و البته در زنان تبلور خاصی دارد: خدا نکند از یک زن، کمی بد بگویی یا انتقاد کوچکی کنی!!! زنان و دختران از آنجا که آفریده های خوب و مهربان و خلاصه کپسول خوبی ها و هنرمندی ها روی زمین هستند! روزگار «مرد یا زنی را که خطی بر این چهره موجه بیاندازد یا او را با دیگرانی بویژه از جنس خودش مقایسه کند» تیره و تار می کنند. از این شوخی های جدی که بگذریم به نظر من این ویژگی زنان محاسن بسزایی را نیز در زندگی اجتماعی دارد!
بحثم این بود که همیشه نباید خودمان را علامه دهر و غواص هر بحر نشان دهیم. لا اقل اگر عیوب و نواقص خود را این ور و آن ور نمی گوئیم، خوبی های نداشته را نیز این جا و آن جا ، جار نزنیم. بعضی ها هم که می خواهند بگویند که ما اصلا قصد خوب نمایی نداریم فورا می گویند: «جا نماز آب نمی کشم» ... و بعدش از کرامات و فضائل خویش می گویند.
تزکیه و پاک سازی کار خوبی است ولی باید دانست که این کار، کار خداست. یعنی اگر فضل و هنری داشتیم همه از لطف و رحمت خداست. خوبی و پاکی کار خوبی است نه حرف خوبی!
برخی از مسلمانان صدر اسلام می آمدند جلوی پیامبر و مسلمان بودن خود و بازار گرمی اسلام را به رخ پیامبر کشیده و طلبکارانه بر پیامبر منت می گذاشتند که ببین ما مسلمان شدیم و به تو ایمان آوردیم و تو از این بابت یارانی به هم زدی و بر مشرکین غالب گشتی و خلاصه این بازار گرمی های تو و اسلامت همه به خاطر مسلمان شدن ماست!
خداوند متعال هم پاسخ رسوا کننده خودش را در آیاتی نازل فرمود (۱) و سرزنش کنان فرمود: شما نمی خواهد که با این حرف ها خدا را از دینداری خود با خبر کنید چون خدا عالم به همه چیز است . ای پیامبر! به آنان بگو که اسلامشان را بر ما منت نگذارند بلکه خداوند بر آنها منت دارد که آنها را به سوی ایمان، هدایت کرد. (۲)
یک عده اینجور بودند و البته در مواقع خطر همچون جهاد و انفاق اموال جلوتر از همه غیبشان می زد! و گروه اندک دیگر هم بودند که بزرگترین و بهترین کارها را انجام می دادند ولی دریغ از یک نقل و بازگویی و خاطره سرایی! (۳) افرادی همچون علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام که سه روز روزه بودند و افطار خود را به فقرا و مستمندان بخشیده بودند و هیچ دم بر نیاوردند تا اینکه خداوند در سوره انسان کار نیکشان را هویدا ساخت.(۴)
مطلب دیگری هم می خواستم از قرآن بگویم ولی می گذارم برای پست بعدی
---------------------------------------------------
پانوشت (۱) : سوره حجرات آیات ۱۶ و ۱۷ نقل به مضمون
پانوشت (۲) : البته این رفتار برخی از مسلمانان و نیز پاسخ خداوند تفسیر بیشتر و دیگری هم دارد و آن اینکه آن برخی مسلمانها با ادعای مسلمان بودن و دینداری خویش می خواستند در مقابل پیامبر و رهبر جامعه اسلامی، ادعاهایی داشته باشند و نظر خود را نیز بر کرسی بنشانند. مثل اینکه می گفتند: آقای پیامبر اگر تو مسلمانی ما هم مسلمانیما ! به نظر ما این حکم یا آن نظر بهتر است. مانند همین کاری که امروزه خیلی از اطرافیان رهبری و سران مملکتی و یاران امام می کنند: آقای فلانی! اگر تو انقلابی هستی ما هم انقلابی هستیم اگر تو با امام بودی ما هم با امام بودیم... این چه کار و چه نظری است !؟ درست است که تو رهبری ولی ما هم در این راه و روند بودیم و نقش داشتیم و نظر ما این است: برخلاف نظر تو!
حالا شما با این اوضاع بیا مملکت را اداره کن. پیامبرش با آن عصمت و عظمت نتوانست برخی مسائل را به کرسی بنشاند ! رهبر جوان - در زمان شروع رهبری- و مظلوم تر از امام خمینی که جای خود دارد!
پانوشت (۳) : البته برخی خاطره سرایی ها مانند خاطره هایی که بچه های رزمنده از جنگ و جبهه نقل می کنند واقعا متفاوت است: چون اولا: باید بگویند تا خیلی ها یادشان نرود و خیلی ها هم که نبودند یه چیزهایی را بدانند! ثانیا: از خودشان نمی گویند بلکه از هم رزمها و شهدا می گویند و اگر جایی از خود بگویند مقدمه ای است برای خاطره گویی از دیگران. ثالثا: عبرت آموز است و تاثیرگذار بویژه آنکه از زبان خودشان که شاهد قضایا بودند می شنویم.
پانوشت (۴) : آنها به فقرا گفتند : لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا خداوند هم در پاسخ ایشان پس از ذکر بسیاری از نعمات بهشتی فرمود: ان هذا کان لکم جزاءا و کان سعیکم مشکورا
يادباد آن كه خرابات نشين بودم ومست