-چرا وبلاگ زدی؟ انگیزه ات چیست؟ بیکار بودی و وقت زیادی داشتی؟ یا می خواستی خودی نشان دهی؟ یا دیدی همه وب دارن با خودت گفتی جرا من نداشته باشم؟ یا ...
راستش را بخواهی اولین بار نیست که وب می سازم و به مطلب می نویسم. عطش وب ندارم ولی دیدم ذهن جوالی دارم، جوال را تو بگو بلند پرواز! ذهنی که ولم نمی کند، آرامم نمی گذارد، دائم با ذهنم درگیرم. نگی دیوانه هستم، نه! اتفاقا عقلم خوب کار می کند (البته با انشاء الله) اما مطالب جالب و زیبایی به ذهنم می رسد که اگر از ابتدای کودکی ام همه اش را می نوشتم از بین هزاران هزار برگی که مکتوب می شد چند ایده و دیده ماندگار هم ازش بر جا می ماند.
مثل همه از دوران کودکی بسیار خیال بافی می کردم از دوران نوجوانی شعر بافی. از تک بیتی بگیرید تا مثنوی، یادم هست یک بار یک رمان ۱۲۰ صفحه ای نوشته بودم که گمش کردم. چندین داستان کوتاه و ...
اینها را که می گویم دو نکته به ذهنم می رسد بد نیست بشنوید:
اول اینکه همه انسانها در درون خود بیکران دارند و از توانایی ها و استعداد ها: فراوان.
دوم اینکه اگر همین آدمها اراده کنند و از کودکی اشخاصی آنها را تربیت و راهنمایی کنند، چه بسا افراد خود ساخته و تاریخ سازی شوند!
شاعر که گفت: بی پیر مرو تو در خرابات هر چند سکندر زمانی راست گفت.
از همین جا دست همه مربیان و معلمان و اساتیدم را که از دوره خردسالی تا کهن سالی مرا پرورانیدندو خواهند پرورانید را می بوسم. چه در حوزه و چه در دانشکاه و چه در هر جای دیگر...