امشب تصمیم گرفتم بگویم و بنویسم کیستم و شغلم چیست! دوست و فامیل که مرا می شناسند اما در وبلاگ اگر بگویی چه کاره ای به این سادگی ها هم نیست.

اما امشب به دلایل زیادی که بعدها خواهم گفت برایتان می نویسم که من: شیخم، طلبه ام. شاید هنوز ناشناخته باشم شاید اگر بگویم آخوندم یا روحانی، بهتر جا بیافتد. موجودی نادر و کمیاب البته در غیر از قم.

به من حق بدید که معرفی خودم را کار سختی بدانم. من اگر یک سرباز معلم معمولی بودم مثل آقای شعرانی عزیز که همه چیز را و همه چیز را در کمال سادگی و زیبایی و پاکی می نویسد کلنجار رفتنم چه بود.

اما وقتی تصورات مردم کشورم و حتی دنیا نسبت به ما و هر که در این لباس است بسیار متفاوت است و حساس تقصیری ندارم.

عده ای ما را معصوم می پندارند و بی گناه. عامل به مستحبات و تارک مکروهات! نمی گویم حاج آقا ها این طوری نیستند بین رفقای خودم از این جور طلبه ها هم داریم اما من و ما هم جایز الخطائیم. گاهی گناه می کنیم. شیطان که فقط برای مردم نیست برای ما عمامه به سر ها پرکارتر هم هست!

عده ای دیگر هم که ما را از زبان رسانه های ماهواره ای می شناسند و بس! تا یک شیخ می بینند به گمانشان مجسمه جمود و جهود و تهجر و تعصب و تلخی و تاریکی دیده اند!!!

آن یکی ما را سراسر نور می بیند و این یکی سراسر تاریکی!

باید اعتراف کنم که در تاریخ روحانیت هردوانه اش را داشته ایم ولی من طلبه عمامه به سر چه کنم با یک انبار و چند خروار ذهنیت ها و پیش فرض های پیشین.!؟!

یادم می آید در یکی از مناسبات تبلیغی که در امامزاده ای منبر می رفتم خانم ساده ای از همسر بنده پرسید: حاج آقا شبها که می خوابند عمامه بر سر دارند یا درش می آورند! یا شخص دیگری ازم پرسیده بود که این عمامه ها را آماده می خرید یا خودتان می بندید؟!!

خلاصه عرض کنم که کار ساده ای نیست. غفلت و افکار غلط در دوستان زیاد و غرض و افکار پلید در دشمنان بسیار . درباره خودم و این کسوت و کار باز هم می نویسم انشاء الله

-----------------------------

پانوشت۱: جایز الخطا بودن یعنی امکان خطا داشتن نه اینکه حتما خطا می کند

پانوشت۲: انشاء الله از آن اصطلاحاتی است که از زبان اهل دین بخصوص ما طلبه ها بسیار می شنوید و نیز در این وبلاگ!