از قضا در کشور خودمان همسایه خارجی ها شدم. گاهی اوقات که برای گرفتن آب شیرین به شهرک خارجی ها میرم چند نفر از اونها رو می بینم و به بهانه هایی سر صحبت رو باز می کنم.

    شب بود، دبه رو گذاشتم زیر شیر آب و منتظر پرشدنش موندم.

    دو تا سیاه پوست کنارم ایستاده بودند، با دشداشه های سفید. (لباس سفید بلند که معمولا عربها می پوشند) یکی از دوستان که قبلا تو همین شهرک بود به من هشدار داده و گفته بود: مواظب باش! شبها اگر یک دشداشه خالی در حال راه رفتن دیدی نترس، چون یک سیاه پوست اون رو پوشیده و داره راه میره! می گفت یک شب با این صحنه مواجه شده بود و به خیال اینکه روح دیده نزدیک بود قبض روح بشه!    بگذریم.

    یکی از اون دو نفر داشت با گوشی تلفنش به زبان محلی صحبت می کرد. سر صحبت رو باز کردم:

    • به چه زبانی صحبت میکنه؟
    • زبان محلی (اسم زبانی که گفت رو فراموش کردم).
    • حتما از اینکه اینجا غریب هستید و همه فامیل ها و بستگان، آفریقا هستند، به شما سخت میگذره؟!
    • بله! خیلی هم سخت میگذره، به خاطر رفتار مردم خیلی اذیت میشیم.
    • چطور؟ یعنی انقدر بدرفتاری میشه؟
    • بله توی شهر ما رو مسخره میکنند، تحویل نمی گیرند. فروشنده، جواب ما رو نمیده و بداخلاقی میکنه.

    انگار یک دبه به اندازه دبه 10 لیتری خودم، آب سرد روم ریخته باشند؛ ازش خجالت کشیدم و از حرفاش شکه شدم. آخه فکر نمی کردم ایرانی جماعت اینطوری باشه! برای تغییر مزاج گفتم:

    • البته این جور افراد کم اند و مردم فهیم هم زیادند.
    • بله، خیلی ها هم خوبند و با ما خوب برخورد می کنند ولی این جور افراد هم کم نیستند. اگر درس دین نبود اینجا نمی ماندیم. اگر این درسی که در قم می دهند را در کشور ما می دادند اینجا نمی آمدیم.

    حرف هایش مثل پتکی بود بر سر من به عنوان یک ایرانی...

    چند روز بعد برای کاری دنبال یکی از اهالی ترکیه می گشتم. از نگهبان شهرک جویای چنین شخصی شدم، اما گفت:

    • اهالی ترکیه تو این شهرک زندگی نمی کنند، همشون توی شهر هستن.

    اصلا فکرش رو نمی کردم تو شهرک خارجیها اهل ترکیه نباشه. چون میدونستم از ترکیه برای درس دین زیاد به قم میان. از نگهبان علتش را پرسیدم، پاسخ روشن کننده ای داد و گفت:

    • اینجا بیشتر برای رنگین پوست ها و کسانی که توان مالی زیادی ندارند هست. معمولا اهالی ترکیه وضع مالی بدی ندارند و برای زندگی در شهر هم مشکلی ندارند. اما سیاه پوست ها، هم وضعشان خوب نیست و هم به خاطر رنگ پوستشان از زندگی تو شهر، اذیت می شوند.

    یادم نمی رود که یکی از اساتید بزرگوارم بنام استاد نقی پور فر که از بزرگان علمی کشور است در پاسخ به اشکالِ «ازدواجِ فرزندان حضرت آدم با یکدیگر» که نظر علامه در المیزان هم همین است، می گفت:

    حکمت ازدواج برادر و خواهر در نسل اول یعنی فرزندان حضرت آدم و حوا اولا از باب اضطرار بود. مثل أکل میته (که خوردن مردار برای کسی که راهی جز خوردن آن ندارد از باب اضطرار و ناچاری برایش حلال است) چون تکثیر نسل در طبقه اول راهی جز این نداشت، ثانیا که حکمت اصلی اش همین است: یکی بودن همه انسان ها و مساوات در آفرینش بود. تا نسلی به نسل دیگر فخر نفروشد و برخی، برخی را برده نگیرند. می گفت: الآن که همه انسان ها از یک پدر و مادرند و در این موضوع، هیچ فرقی با هم ندارند، ببینید چه اوضاعی هست؟ یکی میگه من اربابم و تو برده. یکی میگه من از طبقه برترم و تو پست تر! حالا فکر کنید اگر از اول آفرینش، دو جور انسان داشتیم، چه میشد؟! یک دسته از نسل آدم و حوا و دسته دیگر از نسل دو نفر دیگر. آن وقت باب برتری و تبعیض نژادها باز بود. لذا خداوند هر جا از آفرینش انسان سخن گفته، به یکسان بودن و تساوی خلقتشان هم اشاره کرده و افتخار انسانی را به میزان تقوا و اخلاق نیکو دانسته:

    يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً

    یعنی: اى مردم بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و هم از آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقى بسيار در اطراف عالم از مرد و زن بر انگيخت و بترسيد از آن خدايى كه به نام او از يكديگر مسئلت و درخواست مى‏كنيد (خدا را در نظر آريد) و در باره ارحام كوتاهى مكنيد كه همانا خدا مراقب اعمال شما است. (سوره نساء، آیه 1)

    يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ

    یعنی: هان اى مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را تيره‏هايى بزرگ و تيره‏هايى كوچك قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد نه اينكه به يكديگر فخر كنيد و فخر و كرامت نزد خدا تنها به تقوى است و گرامى‏ترين شما با تقوى‏ترين شما است كه خدا داناى با خبر است. (سوره حجرات، آیه13)

    استاد راست میگفت، فاشیسم و نازیسم و ملی گرایی های متعدد کم نبودند و نیستند. طبقه نجس ها در هند هنوز هم هستند. و من، همین که بگم: من ایرانی ام پس برترم، مصداق تفکر جاهلی و دور از انسانیت است. توجیه بودائیان و ارتشی های میانمار برای کشتار مسلمانان کشورشان چه بود؟ آن انسان نماها برای اینکه انسان های! کشور خود و دنیا را توجیه کنند، گفتند: اینهایی که ما می کشیم و می سوزانیم، میانماری نیستند، بنگلادشی اند، خارجی اند!

    سخن در این باب بسیار است و غفلت ما بسیار . برای روشن شدن و تایید این مطلب لینک دو مطلب بسیار زیبا و خواندنی و البته متاثر کننده رو در زیر برای شما میارم تا با خواندنش دو چندان بهره برده و برای حلش فکری کنید:

    http://darussalam.blogfa.com/post/1

     

    http://www.khabaronline.ir/detail/228320/