امشب پسرم شوق رفتن به مدرسه رو داشت. می گفت بابا ! فردا من مبصرم. خانم معلم گفته از فردا تا یه هفته بعد من مبصرم. باید زودتر برم سر صف تا بچه ها رو مرتب کنم. تازه مبصر کارهای دیگه هم میکنه؛ وقتی معلم میاد توی کلاس، همه وای میستن و بعدش میشینن ولی مبصر نباید بشینه، باید وایسه تا همه بشینن...

خلاصه گفت و گفت تا اینکه از این فرصت استفاده کردم و گفتم: بابایی ! پس باید فردا صبح همینکه صدات کردیم پاشی تا زودتر از همه به صف برسی.

یک لحظه تو خودش رفت و یاد خواب شیرین صبح افتاد که هر روز صبح سر چند دقیقه بیشتر خوابیدنش، صداهای مکرر ما رو تحمل میکرد و حاضر نبود به راحتی از رخت خواب بیرون بزنه!

اما برای اینکه با این مشکل روبرو نشه گفت: بابا ! مامان! صبح که خواستید منو بیدار کنید بگید که امروز مبصرم تا یادم بیافته و بیدار شم.

این قضایا غیر از اینکه انسان رو به یاد بچگی های خودش میندازه، روش های صحیح تربیت رو هم به آدمی یادآور میشه...

اعتماد به اشخاص  (کودک، نوجوان، جوان یا بالاتر) و دادن مسئولیت به آنها از مواردی است که در فرهنگ ما کم کم رخت برمی بندد. بهانه خیلی ها در نسپردن امور مهم یا حتی غیر مهم به یک جوان یا نوجوان، نداشتن تجربه و تخصص و سنّ کافی است. در حالیکه این افراد فراموش کرده اند که انجام کار یک بحث است و تربیت نیرو بحثی دیگر.

انسان هایی که امروزه بر قله اعتماد به نفس و موفقیت ایستاده اند نتیجه اعتماد بزرگان و معلمان خود هستند


با آرزوی موفقیت و خود باوری برای همه کودکان و نوجوانان و جوانان این مرز و بوم.

امضاء: کسی که تا سال های زیاد از دیدن انسان های بزرگ و مربیان انسان پرور محروم بوده و برای رسیدن به خودباوری و موفقیت از معلم درونش بهره جست و راه رسیدن به چنین معلمانی را با لطف خدا، خود یافت.