یادم هست که چندی پیش درباره شستشوی مغزی مطلبی نوشته بودم و آنجا عرض کردم که معمولا امثال بنده به شستشوی مغزی و محدودیت فکری متهم هستیم. اما جالب اینکه اینجانب در مقایسه با متهم کنندگان در تعامل بیشتری با اقشار مختلف جامعه اعم از حوزوی و دانشگاهی و کارگر و راننده و ... می باشم.

مشکل بزرگ عصر ما یا بهتر است بگویم بزرگترین مشکل سالهای آخر قرن چهاردهم شمسی که هم اکنون در آن قرار داریم، عبارت است از : شستشوی مغزی و تاریک ذهنی مردم. و مشکل آنجا بزرگتر مینماید که این تاریک ذهنی و یا ذهن سفارشی و ساخته شده خارج از خود، دامن عامی و عالم، و به عبارتی کشاورز و کارشناس را در برمی گیرد!

با این اوضاع (که فضای سالم و بی قصد و غرض و بدون پیش فرض های سفارشی و تاریک بین وجود ندارد) هیچ بحث علمی و منطقی امکان پذیر نمی باشد.

بارها و بارها با بسیاری از افراد سعی کرده ام که گفتگویی خارج از مواضع سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و حتی دینی داشته باشم اما پس از بیان هر گزاره ای با قضاوت ها و پیش داوری ها و پیش فرض های مخاطبم روبرو گشتم که کمال تعجب بنده را بر می انگیخت!

واقعا در این دنیای ساختگی و رسانه ای که دیگران به جای ما فکر می کنند و ذهن سفارش می دهند (و به عبارتی ذهن سفارشی ارائه می دهند) و انسان امروز در میان طوفانی از اخبار و اطلاعات و داده های  مغرضانه چشم بسته و خود را به دست تندباد آن سپرده، چه انتظاری از این انسان می توان داشت. چگونه می خواهیم این انسان، اساسا سخن سخنگو را بفهمد تا چه برسد به اینکه بپذیرد یا نپذیرد!!!

پس مشکل اصلی عدم ارتباط انسانی سالم و مورد فهم میان برخی از افراد (قشر خاص متهم) و عموم مردم است.