به نام خدا

    خدایا هم بارم و هم کارم رو سبک کن! البته خداوند از خواسته درونی من بهتر آگاه است و مثل ما آدم ها تفسیر مشکوک و منفی نمی کند.

    بگذریم، دلم گرفته بود. قرآن را در دست گرفتم و دل را به خدا سپردم. از دشواری مسیر و سهمگینی امور، رنجور و نالان بودم، کارهای شخصی ام به کنار! تازه شروع به کار وسیع و پر دردسری هم کرده بودم، کاری که نیاز بود به برخی از مدارس علمیه شهر  قم،  سری بزنم و مسئولینشان را برای اجرای برخی دوره های تفسیری و قرآنی توجیه کنم. امشب به یکی از همین مدارس رفته بودم. یکی از معاونین مدرسه میگفت: «اگر آدم مشهوری بیاید طلبه ها شرکت می کنند وگرنه، نه! »

    گفتم: «یکی از آفت های بزرگ جامعه امروز ما همین شهرت پرستی است» ...

    دل را به صاحب قرآن دادم و کتاب نور و هدایتش را گشودم تا هم چند کلامی خدای حکیم و رحیم با من سخن بگوید و هم من بیچاره، چاره ای بجویم و دریچه ای بپویم. سوره ابراهیم علیه السلام آمد، آیه یازدهم: « قالت لهم رسلهم إن نحن إلا بشر مثلکم...» رسولان قوم به قوم خود گفتند: ما تنها بشری مانند شما ئیم.

    با خود گفتم؛ عجب! پیامبران به مساوات و مشابهت خود با مردم تصریح میکردند و در برابر تفکر شهرت و ثروت و قدرت پرستی و در برابر تفکر برتر دانستن افراد صاحب نام و نان و مقام، مردم را به نداشتن این ویژگیهای خیالی تنبّه داده و تنها ایمان و عمل صالح را ملاک محبت و اطاعت می دانستند، در ادامه آیه آمده است: «و لکن الله یمنّ علی من یشاء من عباده »

    از سختی های مسیر و پیچ و خم های خطیر هراسان بودم که آیه یازدهم با این جمله راهنمایم شد: «و علی الله فلیتوکل المؤمنون» و آیه دوازدهم اینگونه آرامم کرد: «و ما لنا أن لا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون»

    دانستم که باید امور را به خدا واگذار نمود و رهبری و راهنمایی کار و بار را به او سپرد و باید  در مسیر او صبر کرد و  با سختی ها کنار آمد  و تنها از خدا طلب گشایش و پیروزی داشت.

    گفتنش چه ساده و رفتنش چه سخت است. رفتن به سوی « توکل، صبر، تقوا، ایمان و...در یک کلمه " خدا "  »