تعطیلات امسال کمی پر سفر بودم. قبل از سال نو و روزهای آخر 91 را با خانواده راهی سرزمین نور و مشهدالشهدا شدم و چند روز بعد از بازدیدهای اولیه سال جدید، ناخواسته مسافر مشهد الرضا!

گاهی اوقات آدمی از یک ساعت بعدش نیز خبر ندارد. بنده در  بابل بودم و به قصد حرکت به سمت فیروزکوه و دماوند از خانه یکی از بستگان بیرون آمدم. اما چون مادر و خانواده خواهرم نیز به یکی از پارک های بابل آمده بودند و در آنجا چادر زدند برای دیدن آنها و نوشیدن یک چای چادری، به نزد ایشان رفتیم و در چادر مسافرتی داماد گرامی چای و تنقلاتی میل کردیم.

ناگهان و بدون مقدمه به دلم افتاد که با مادر و خانواده آقا داماد راهی مشهد مقدس بشویم! برای خودم خیلی به ندرت استخاره میگیرم. استخاره ای گرفتم و بسیار خوب آمد. جای شما خالی. رفتیم مشهد مقدس و پابوس آقا علی بن موسی الرضا در روضه رضوان رضوی. همه جوره خوب بود. از لحاظ جا و مسیر و سایر مسائل با اینکه در شلوغ ترین ایام رفتیم ولی نزدیکترین و ارزانترین جا به حرم قسمت ما شد... جالب اینکه قبل از حرکت و بعد از استخاره مقاومت هایی برای نرفتن از جانب همسر و خواهر و مادر شد ولی با توضیح محتوای پرنور آیه و یک تفسیر پر مایه، آنها نیز دست از مخالفت برداشتند و همراه شدند.

پیش از این با خانواده تصمیم گرفته بودیم که در ادیبهشت ماه به مشهد برویم ولی ما تدبیر میکنیم و خدا تقدیر!