سکوت سیاه
به جای اینکه سینه ات را به
دشمن بسپاری، تا قلبت را بدرد و به دندان بگیرد، قلبت را به خدا بسپار تا
سینه ات را جلوی دشمن سپر کنی و او را مغلوب سازی.
دشمنت کیست؟
(بودائیان و ارتشیان) در میانمار مسلمانان را می سوزانند، قتل عام میکنند، مردم خود را به کوه و دریا انداخته اند تا به درد خودشان بمیرند...
(وهابیون و سلفی ها) در سوریه شیعیان را ذبح میکنند، به نوامیس تجاوز کرده و به تبعیت از هندجگر خوار، سینه ها را می درند و اعضای بدن را میخورند...
(تروریست ها، بعثی ها و منافقین) در عراق بمب میگذارند و ترور میکنند و گروه گروه شیعه و سنی را میکشند، امنیت و آرامش را تبدیل به تشنج و عزا کرده اند...
(تروریست ها، سلفی ها) در پاکستان و افغانستان، اوضاع از این بهتر نیست، فقر و جنایت و غارت و تجاوز بیداد میکند...
(اسرائیلی ها) در فلسطین که جای پایشان محکم شده، آرام آرام مسلمانان را میکُشند و خود را در خاک این کشور جلوتر میکِشند...
اما در ایران! از رفتار برخی خواص و گفتار برخی عوام، انگار امنیت، همینطوری به وجود آمده است! یا نه، گویی که امنیتی نداریم و اوضاع ما بسی بدتر از آن کشورهاست! آن جانیان جگرخوار، کاری با ما ندارند و دشمن ما نیستند!
در نظر این عده دشمن اصلی، شخص یا جریانی است که این روزها معضل بزرگ کشور شده است. دشمن درجه یک نظام و از این حرف ها...
با شنیدن حرف هایی که مستند به اسناد خاله زنکی و کوچه بازاری و رسانه های (نا)مردان نامرئی است، دو کلمه حرف حساب به ذهنم می آید و آن اینکه:
این جانیان و دشمنان بی رحمی که کشورهای اسلامی را نشانه گرفتند، در راه ایران قرار دارند. از حرص کشور و نظام ماست که سینه می درند و جگر میخورند. از آتش دشمنی آنها با ماست که میسوزانند و سر میبرند. آنها در راه کشور و دیار ما هستند. اگر هیچ حس نوع دوستی و برادری اسلامی و ایمانی هم نداشته باشیم، حس صیانت از ذات را که داریم! کاری کنید، قدمی برداریم...
این شخص و جریانی که امروز دشمن درجه یک ما شده، دشمن دشمن ماست و به نص سخن علی علیه السلام در نهج البلاغه، دشمن دشمنت، دوست توست. از روزی که احمدی نژاد رأی آورد و پیروز میدان خصوصی سیاست برخی شد، تمام همت دشمن، زمین زدن او شد و بس. جمع شدند، نقشه کشیدند، هزینه کردند، کار کردند تا شخصی که حرف از مقاومت و جهاد مردمی و امام زمان میزد، ننگی برای طرفدارانش بشود و همه این افتخاراتش، مایه سرخوردگی مردم و عقب ماندگی کشور به حساب آید. چه شده است که این دشمنی ها را نمی بینیم!!!
آن شخصی که در پیری به میدان آمد و چاره و چهره اش نشان میداد که مدت هاست در تکاپوی برتری و مبارزه مخفی با دولت است، همان کسی است که رسانه های رنگی جنایتکاران جانی، وی را ترغیب و حمایت میکنند و حضورش را ادامه حیات هشتاد و هشت میدانند. باز به نص سخن علی علیه السلام در نهج البلاغه، دوست دشمنت، دشمن توست. چرا این را نمی بینیم!!!
مشکل اصلی کجاست؟
مشکل در ایمان ماست. مشکل این است که دشمن اصلی را نمی بینیم. در همه جنایاتی که در ابتدا متذکر شدم، قدر مشترک و حامی واحدی به نام آمریکا وجود دارد. در میانمار، در سوریه، در عراق و افغانستان و پاکستان و هر جایی که اسلام و مسلمین ضربه ای میخورند، حضور مستقیم یا غیر مستقیم آمریکا وجود دارد. اما نمی دانم چرا خیلی ها این را بزرگ نمایی نمی کنند! کم جنایت هایی است؟ اینکه امام و رهبری آمریکا را نماد دشمن و دشمنی معرفی کرده اند و میکنند، از همین جا نشأت میگیرد.
وقتی دشمن اصلی دیده نشد. دیگران دشمن اصلی میشوند. نمیگویم دولت و رئیسش هیچ مشکلی ندارد که به قول رهبری همه ما انسانیم و خالی از خطا و مشکل نیستیم. اما به راحتی انگ دشمنی زدن به چه معناست؟در زمین دشمن بازی خوردن و جدولش را کامل کردن به چه معناست؟
برای حرف هایم سند بسیار است. از مسائل متواتر و مسلم استفاده کردم تا حرفی در میان نباشد.
پس دوستان، کمی تقوا. من خودم از این صفت بهره ام از شمای خواننده کمتر است، اما با این حال بسیار شده که سخنی را در باره مثلا هاشمی و ... یقین نداشته ام و بازگویش نکردم و یا با ترس و احتمال و هزار شاید بر زبان رانده ام. اما افسوسم این است که دوست و غریبه، نقلشان، شده ایراد تهمت و نسبت های عجیب و غریب به دولت و رئیسش. تا سند میخواهم میگویند: رسانه ها. آیا رسانه ها، حجت من در پیشگاه خدا هستند. مگر رسانه وحی خداست؟ مگر نه اینکه در تاریخ، رسانه ها همسو با اهداف جانیان قدرت و ثروت بوده است!
علی علیه السلام فرمودند: در دروغگو بودن تو همین بس که هر سخنی را میشنوی بازگو می کنی.
امروز، تخریب رئیس جمهور و دشمن اصلی دانستن او، خلاف نظر رهبری و موافق هدف دشمن است.
حرف دیگرم این است که این حرف ها را در آزادی و امنیت نمی نویسم. امروز در وضعی قرار داریم که تحلیل های اینگونه ای حمایت از دولت به حساب می آید و حمایت از دولت گناهی نابخشودنی و انحرافی بزرگ است. از میان دوستان طرد شده و به انحراف متهم میگردی. لذا گفتن این حرف ها با تفکر خودم است و نه تقلید از دیگران. چرا که جو غالب علیه این نوع اندیشه است. خلق را تقلیدشان بر باد داد.... ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.
خلاصه اینکه دشمن در راه است و به جای بازی خوردن و بازی کردن و بازگو کردن حرف دشمن، سرمان را بالا بگیریم و فراتر از نوک بینی را بنگریم و به جای مشغول شدن به اختلاف و احزاب درون کشور، زیر پرچم ولایت در آئیم و نگاهمان به دشمن و احزاب بیرون باشد. این نیاز به ایمان د ارد:
و لمّا رأى المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله
به جای اینکه سینه را به دشمن بسپاری، تا قلبت را بدرد و به دندان بگیرد، قلبت را به خدا بسپار تا سینه ات را جلوی دشمن سپر کنی و او را مغلوب سازی.
يادباد آن كه خرابات نشين بودم ومست